قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2203
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون سلطان مسعود امثال اين سخنان از ناصحان بىغرض استماع نمود ، در دل او جايگير آمد . بنابراين ، از سر اين انديشه درگذشته در مقرّ عزّ خويش به فراغت نشسته بساط نشاط و انبساط بگستراند و با پريرويان حورسرشت به عيش و شرب مدام روز را به شب و شب را به روز مىرسانيد و روزگار به زبان حال با او اين خطاب مىكرد كه : شاها ز مىِ گران چه بر خواهد خواست * وز مستىِ بىكران چه بر خواهد خواست شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كز آن ميان ، چه بر خواهد خواست تا آنكه در سنهء سبع و عشرين و اربعمأ « 1 » سباشى از جنگ و نزاع آل سلجوق به فغان درآمده از حوالى نسا مراجعت نموده به جانب هرات رفت و چغرى بيگ متوجّه مرو شده دست نهب و تاراج به حوالى و حواشى آن ولايت دراز نموده . بنابراين ، جمعى از علما و صلحاى آن ديار پيش سباشى آمده استغاثه نمودند و دفع آن بليّه را چاره خواستند . سباشى بعد از استخاره و استشاره با جمعى از دلاوران از سپاه خود ، ايلغار نموده در سه روز شصت فرسخ خراسان قطع نموده به حوالى مرو رسيده و چغرى بيگ از اين معنى خبر يافته در مقام استعداد درآمد . و چون هر دو طايفه در برابر هم صف كشيدند ، سباشى را رعبى و ترسى عظيم در دل ظاهر شد ؛ چنانچه قدرت ثبات در معركه نداشت . بالضّروره بىآنكه بر جنگ اقدام نمايد به شهر مرو درآمد و با خود مىگفت كه : اين امر الهى است و ايشان من عند اللّه مؤيّد شدند . و چون سباشى به مرو درآمد اكثر سپاه او متفرّق شدند و چغرى بيگ چهل كس از اعيان سباشى را دستگير نموده همه را به سياست تمام به قتل رسانيد . و از جمله محاربات آل سلجوق محاربهء ايشان بود با والى جوزجان و ظفر يافتن ايشان . و تفصيل اين مجمل در تواريخ معتبره چنين ايراد نمودهاند كه چون سباشى روى از معركهء چغرى بيگ بگردانيده به مرو درآمد بعد از فكر بسيار قرار به آن داد كه در دفع آن حادثه امداد از والى جوزجان كه از امراى كبار غزنين و صاحب لشكر و استعداد بود ، بايد نمود . بنابراين ، جماعتى از سپاه خود را پيش او فرستاده پيغام داد كه : چون مدّتى مديد است كه به آل سلجوق در مقام جدال و قتال مشغولم ، لشكر من بسيار كوفته و نالان است و ستوران ايشان چون چند سال است كه بهار « 2 » نخوردهاند كمال ضعف و ناتوانى پيدا كردهاند . مصلحت و دولتخواهى ، مقتضى آن است كه تو با لشكر خود شرايط حزم و احتياط را نگاهداشته متوجّه دفع
--> ( 1 ) . سال چهار صد و بيست و هفت . - و . ( 2 ) . م : بها ؛ بهار : گياهى از تيرهء مركبان كه چهارگونه از آن شناخته شده . - و .